ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

499

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

خانها ساختند جمله از زر و جواهر و چندانى جواهر بر ديوار شهرستان زرين به كار بردند كه چشم از ديدار ( 328 - ب ) و شعاع آن خيره مىشد ، و ابليس عليه اللعنه ايشان را گمراه بكرد تا همه بت‌پرست شدند ، و ايزد تعالى هم از ميان ايشان بديشان پيغامبران فرستاد ، و ايشان آن پيغامبران را همه هلاك مىكردند ، تا خداى تعالى بر ايشان خشم گرفت و در شب از آسمان آتشى بفرستاد چنانك همه را بسوخت و هيچ خلق از ايشان نماند ، و مدت هزار سال آن شهرستان و باغها و نزهتگاهها معطل مانده بود ، بعد هزار سال پادشاهى بود در مصر و او را فتوحى خواندندى ، روزى به شكار رفت بكوهى رسيد بر آنجا سنگى يافت بر آن نوشته كه راه شهرستان زرين اينست اما هفت كوه را بمى بايد گذاشتن [ 1 ] ميان هر كوهى چندين روزه راه و در ميان هر كوهى آفتى ديگر پيش آيد ، بعد از آن ملك سالى ببرگ راه مشغول شد و چون سر سال بود با هزار هزار و پانصد هزار مرد و چندين هزار صناعان آهنگ راه كرد و در ميان كوه اول چندين هزار هزار كپى [ 2 ] پيش آمدند ، و در ميان كوه دوم چندين هزار هزار زرّافه هر يكى ببالاء سى گز ، و در ميان كوه سيم مورچه بود هر يكى چون سگى ، و در ميان كوه چهارم چندين هزار گرگ پيش آمدند و در كوه ( 329 - آ ) پنجم چندين هزار مار بزرگ و اژدهاء صفت پيش آمدند ، و در ميان كوه ششم سگساران كه مرد و اسب مىربودند ، و در كوه هفتم مرغانى پيدا شدند كه [ 3 ] هر يك چند شترى [ 4 ] كه مرد و اسب مير بودند ، و ملخ ، هر يك چند كبوترى ، و ريگ روان ، و ملك فتوحى اين همه راه بگذاشت و آن همه به مردى و چاره دفع كرد ، تا بشهرستان زرّين رسيدند و بحيلت در آن باز كردند ، و در آن جايگاه آرام گرفتند و باغها را و نزهتگاهها را عمارت كردند و آب دادند و دست در كشت و كار و عمارت نهادند تا چنان شد مثلا كه مانندهء بهشت ، بعد از آن چون هفت سال برآمد روزى كردى بر آمد و لشكرى

--> [ ( 1 ) ] اين تركيب درستست اما درين كتاب بىسابقه است يعنى : مىببايد گذاشتن [ ( 2 ) ] كپى ، بضم اول و تشديد ثانى در اصل كوپى با واو مجهول بوده و آن مجهول حذف شده و شبه تشديدى از آن بين كاف و يا باقى مانده است - يعنى بوزينه است [ ( 3 ) ] ظ : كه زايد است [ ( 4 ) ] چند شتر - يعنى بقد و اندازهء اشتر .